فاصلهٴ زيادي داشت. انقراض سلسلهٴ سلجوقي (كه يك سلسلهٴ ترك بود) در سال 1300م/ 700 ه ق موجب هرج و مرج سياسي شد. سراسر آناطولي بين تعدادي ملوكالطوايف تقسيم شد، كه ده تن از آنان تدريجاً اعتباري يافتند. فراز و فرودهاي سياسي اين دولتهاي رقيب بسيار بغرنج است و مورد علاقهٴ ما نيست، بلكه اين واقعيت مورد نظر ماست كه جمعيت همهٴ آن ممالك از قرار معلوم ترك بودند. در سدهٴ چهاردهم جداكردن تركان از ايرانيان در مناطق شرقي بسيار دشوار بود، يعني در آسياي مركزي، جايي كه گويشهاي تركي (از قبيل ايغوري) قرنها تكلم ميشد و برخي از كساني كه در بخش 5 ذكر ميشوند (بخش مربوط به ايران) ممكن است اصلاً ترك بوده باشند. ولي وقتي به آناطولي ميرسيم راه هموارتر است. ميتوان فرض كرد يك آناطوليايي نوعي ترك است، مگر اينكه خلافش معلوم شود، و در صورتي كه زبان تركي را به عربي يا فارسي ترجيح دهد، فرض ما تقويت ميشود.
ميل دارم پيش از گفتوگو از آناطولي داستاني بگويم كه نشان ميدهد زبان تركي در آن عصر دست كم تا درياي خوارزم (درياچهٴ آرال) تكلم ميشده است: شيخ شرف اورگنجي (اورگنج يا جرجانيه در ناحيهٴ خوارزم و در جنوب درياچه) دعوتي از مردم خضرايلي، بلخان، مانقشلاق و حومه دريافت كرد براي ترجمهٴ كتابهاي عربي به تركي. آنان گفتند: ((براي مردم ترك خواندن كتابهاي عربي و درك معانيشان و عمل كردن دقيق به آنها سخت دشوار است. اگر لطفي كني و آنها را برايمان به تركي برگرداني ثواب كردهاي)).1 بهخاطر اين تقاضا بود كه شيخ شرف در سال 1313م/713 ه ق يا پيش از آن
معينالمريد را به زبان تركي نوشت. نسخهاي از آن شامل يادداشتهايي در حاشيه است، كه در يكي از كتابخانههاي بروسه بهدست آمده است.2 اين داستان بهخاطر تاريخ آن جالب است. با آغاز سدهٴ چهاردهم آگاهي روزافزوني نسبت به زبان تركي و ارزش و اعتبار احتمالي آن پديد ميآيد.
تا آن زمان زبانهاي علميتري مانند سرياني و فارسي، چه رسد به عربي، مانع از پيشرفت آن شده بود.3